ابو القاسم راز شيرازى
587
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
( ص ) وارد است كه مردى به جهت گرسنگى عيال خود بيرون آمد از منزل و كسب نمود يك درهم و خريد نان و نانخورشى از براى عيال خود ، و گذشت به مردى و زنى از اقرباى حضرت رسول ( ص ) و امير المؤمنين ( ص ) ، چون ايشان را گرسنه يافت گفت : ايشان احقّاند از اقرباى من ، عطا كرد آن را به ايشان تماما ، بعد حركت كرد ، متفكّر بود كه به جهت عيال و سدّ جوع ايشان چه كند ؟ در كمال حيرت در راه بود كه كسى طلب كرد او را و رسانيد به او مكتوبى از « مصر » با پانصد دينار در كيسهاى و گفت : ابن عمّ تو وفات يافت و مخلّف « 13 » شد از او صد هزار دينار در نزد تجّار « مكّه » و « مدينه » و املاكات بسيار و اوضاع بيشمار در « مصر » ، و اين وجه از آن جمله است ، پس آن مرد گرفت آن وجه را و بر عيال وسعت داد ، شب در خواب حضرت رسول ( ص ) و علىّ ( ص ) را ديد كه به او فرمودند : چگونه يافتى غنى كردن ما تو را بسبب آنكه خويشان و اقرباء و اولاد ما را ترجيح دادى بر اقرباء و عيال خود ؟ پس آن دو بزرگوار نيز آن شب در عالم رؤيا به قرضداران ابن عمّ آن مرد فرمودند كه اگر فردا صبح ، حقوق ابن عمّ آن مرد را ادا كرديد نجات يافتيد ؛ پس در آن روز حمل كردند از براى آن مرد صد هزار دينار را ، و جمع شد تمام مال در نزد او ، پس از آن در خواب ديد حضرت رسول ( ص ) و علىّ ( ص ) را كه چگونه ديدى صنع پروردگار را در حقّ خود كه امر كرديم ما در « مصر » مالداران را كه برسانند به تو ، و حاكم « مصر » را كه بفروشد املاك تو را و قيمت آنها را برساند به تو تا آنكه به عوض آنها املاك در « مدينه » خريدارى كنى ، بعد از آن فرستاد حاكم « مصر » سيصد هزار دينار قيمت املاك را در نزد او بسبب خوابى كه ديده بود ، پس آن مرد از اغنياى « مدينه » شد ، بعد ديد در خواب ، حضرت رسول ( ص ) را كه فرمود : يا عبد اللّه ! اين
--> ( 13 ) - بازمانده ، بجاى مانده